برچسب ها: کارت پستال های زیبا برای تبریک عید نوروز ۱۳۹۰،
امتداد راه شهدا... شهدا شرمنده ایم
جبهه یعنی عشق بازی با خدا............ جبهه یعنی از همه عالم جدا
|
||
|
|
نوشته شده در شنبه 28 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی
این وبلاگ آماده تبادل لینک با تمام وبلاگ ها و وب سایت ها است . در صورت تمایل از طریق نظر دادن ما رو خبر کنید. نوشته شده در شنبه 28 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی
بنا به اخبار موثق منتشر شده در سایت کروبی مهدی هاشمی در پرونده توتال نیز بیش از 15 میلیون دلار رشوه دریافت کرده است که بخش اندکی از این دریافتی ها خرج شال ها و مچ بندهای سبز به عنوان نماد ستاد میرحسین موسوی شده است. سایت انتخاباتی مهدی کروبی عنوان کرد که منبع مالی تامین اقلام انتخاباتی و بخشی از هزینه های ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی خامنه از محل دریافت رشوه 15 میلیون دلاری مهدی هاشمی فرزند اکبر هاشمی رفسنجانی از شرکت استات اویل تامین می شود. به نقل از سایت کروبی، مهدی هاشمی که هم اکنون از حامیان و اسپانسرهای مالی ستاد میرحسین موسوی به شمار می رود با راه اندازی و حمایت از چندین سایت زنجیره ای و خبری از جمله جمهوریت سعی در انحراف افکار عمومی و وارد کردن خدشه به چهره اصلاحات را دارد. این سایت در روزهای اخیر همواره با نشر اخبار دروغین و تحریف مواضع اصلاح طلبان عملگرا و هزینه داده، سعی در اختلاف اندازی در جریان اصلاحات و شیطنت را داشته است. گفتنی است بنا به اخبار موثق منتشر شده مهدی هاشمی در پرونده توتال نیز بیش از 15 میلیون دلار رشوه دریافت کرده است که بخش اندکی از این دریافتی ها خرج شال ها و مچ بندهای سبز به عنوان نماد ستاد میرحسین موسوی شده است. تربیون در صورت صلاح دید پروندههای دیگری از گردانندگان سایت جمهوریت و پرونده های دیگر را برای تنویر افکار عمومی و آشکار کردن اهداف و نیات گردانندگان آن منتشر خواهد کرد نوشته شده در شنبه 28 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی
نوشته شده در شنبه 28 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی
نوشته شده در شنبه 28 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی
شلوارهای پاره را حتماً دیده اید...شلوارهایی که در بعضی از قسمت ها تراشیده شده و پاره شده،همین شلوار لی هایی که در اکثر مغازه ها می فروشند.
جند سالی است در کشور باب شده که جوانان لباس هایی می پوشند که شخصیتشان را خیلی پایین می آورد. من هرموقع زانوی شلوارم پاره می شد به مادرم می دادم و مادرم هم شلوارم را می دوخت،اما الان وقتی می خواهی شلوار تهییه کنی در همان موقع خرید از اول پاره است که البته به اصطلاح می گویند مُد است، وقتی من میرم بازار خرید کنم لباس خوب به زور گیر میارم،حتی همین بلوز هایی که روی آنها پر از آرم های خارجی و اسطوره هایی مثل اسپایدرمن که در کشورمان بچه ها خیلی می پوشند،معلومه کشوری مثل امریکا تاریخ چندانی ندارد که اصلاً اسطوره داشته باشد به همین دلیل اسطوره های تخیلی می سازد و به خورد ما می دهد،که با این کار هم پول در می آورد و هم ذهن بچه ها را از ریشه خراب می کند،یعنی روی مغز نسل جوان کار می کند تا در آینده کارش راحت تر شود... اما کشوری مثل ایران که سرشار از اسطوره است(ازکوروش کبیر گرفته تا امام و شهدا)هیچ استفاده ای از اسطوره هایش نمی کند..حیف...حیف.... همین سینما و تلوزیون ما که پر شده از فیلم های عشقی ،یعنی ما از داخل کشور هم ضرر می کنیم،مثلاً همین سریال قهوه تلخ که خیلی طرفدار دارد پر از نماد شیطان پرستی است...(به لینک قهوه تلخ و فراماسونری مراجعه کنید) ما هم از فیلم های خارجی و هم از فیلم های ایرانی در حال نابود شدنیم ....یه کاری بکنید... حواسمون رو به اطرافمون جمع کنیم..... ولی یادمون نره که آخرین مد کفن است.... برچسب ها: در حال نابود شدنیم...!!!!، فرهنگ، x، 666، نوشته شده در جمعه 27 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی
" ولی عاقبت شومی در انتظار ابلیس و جنود و پیروانش هست."
اسرافکاران، برادران شیطاندر آیه بیست و هفتم سوره اسراء چنین میخوانیم که "إنَّ المُبَذِّرینَ کانوا إخوانَ الشَّیاطین و کانَ الشیطانُ لِرَبِّه کَفورا"؛ چرا که اسرافکاران برادران شیطانند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است." جمعبندیبا نگاهی در مطالب گفته شده روشن میگردد که کوچکترین غفلت در زندگی چه در ناحیه اعتقادی یا عملی و کاربردی در زندگی حتی توجیهات انسان در قبال برخی کارهایش باعث ورود وی در ارتش شیطان گردیده که باعث بدبختیش خواهد شد. برای مطالعه بیشتر مراجعه شود بهمنابع
برچسب ها: سپاهیان ابلیس، سپاهیان ابلیس 666، 666، x، نوشته شده در جمعه 27 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی
شیطان لعین تصمیم گرفته كه انتقام خود را از اولاد آدم بگیرد. لذا در تمام اختلافات حضور پیدا مى كند، در تمام جنگ ها حاضر مى شود و جبهه دشمن را تقویت مى كند، فراریان را با حیله بر مى گرداند، به سوى میدان مى كشاند و آتش جنگ را شعله ور مى سازد. نوشته شده در جمعه 27 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی
یعنی همیشه با خدای بزرگ و مهربونم و احساس دوری از خدا رو نمی کنم... الحمدلله علی کل حال
□ یعنی شهدا به من نظر دارن و دست یاریشون روی سرمه. انشاءالله منم بتونم راهشون رو ادامه بدم.
□ من نیز در امتداد آن منتظران ظهور توام مولا جان که نیامدنت بال و پرشان را ریخت آنان که یابنالزهرا(س) گفتند و جانشان را تقدیم دوست کردند و با پرچم سبز انتظار کویر خشک پلیدی را شکستند و وجودشان را، همتشان را و اشکهایشان را فقط و فقط در انتظار یار ریختند تا انتظار همیشه و همیشه سبز بماند.
□ یعنی هیچی تموم نشده و همه چیز ادامه داره؛ به اون شیوه نه یه جور دیگس.
□ یعنی راهشونو ادامه میدهم.
□ به دنبال خطی بیپایان تا ملکوت شهیدان
□ یعنی مبارزه علیه باطل هنوز ادامه دارد و راه شهدا پایان نیافته است و اینكه راه و دروازه شهادت هنوز باز است.
□ چون ایستادهام برای دفاع از آنان که راهشان تا امتداد خورشید ادامه دارد.
□ یعنی در امتداد خط سرخ شهادت كه خط محمد(ص) و آل محمد(ع) است حركت نموده و ادامه دادن راه شهدا را وظیفه خود میدانم.
□ عاشق شهدا؛ همپای شهدا؛ به دنبال شهدا....
□ خدایا چگونه زندگی کردن را به من بیاموز، من خود خواهم آموخت که چگونه بمیرم.
□ یعنی در امتداد راه شهدا میخواهم باشم... راهی که پایانش فقط عشق و وصاله...
□ سلام به نظر من امتداد یعنی ادامه دادن، رفتن و رسیدن. اگه ما ادامه بدیم و به اون چیزی که میخوایم نرسیم پس راه رو حتما اشتباه رفتیم. شاید وسط راه به بیراهه زدیم. همه ما مدیون خون شهدایی هستیم که رفتن و خونشون رو فدای آب و خاک مملکت کردند تا به دست اجانب نیفته. اما به راستی ما در امتداد راه شهدا حرکت کردیم یا در حرکت هستیم یا نه؟؟؟ این که من یک امتدادی هستم یا نه رو باید دیگران بگن. هر کسی باید به انجام اون چیزی که براش تکلیف شده خوب عمل کنه تا بتونه در امتداد راه خدا و بندگان صالح خدا گام برداره. ما هم بهتر الکی نگیم راه شهدا یا... چون واقعا اگه این حرفها رو بزنیم و عمل نکنیم اون وقت بدهکار میشیم و باید حساب پس بدیم. میگید چرا؟ چون اون موقع ما میشیم عالم بیعمل. چون شهدا راه رو به ما نشون دادند اما ما در امتداد اونا حرکت نکردیم. پس ما بدهکاریم... آرزومنده آرزوهایتان.
□ هنوزم زنده نگهداشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست؟ هنوزم در این عصر منتظر به کسی گفته میشه که در انتظار شهادت باشه؟ هنوزم باور داریم شهادت الکی و اتفاقی نیست یه مرحله است که پس از طی مراحل قبلی توفیقش رو ممکنه عنایت کنند؟ امتداد میتونه چیزهای رو یادآوری کنه که در صورت از یاد بردنشون دیگه شبیه انسان نیستیم. واسه همین چیزا امتدادیام و سعی میکنم امتدادی بمونم و سعی میکنم دیگران رو هم به این مسیر بیارم. التماس دعای فرج و شهادت به امید ظهور
□ من یك امتدادیام یعنی امتداد رو میخونم البته گاه به گاه، اما كجاست عمل؟ كجاست عمل به اون همه موضوعی كه میخونم؟ به قول مرحوم ابوالفضل سپهر. ادامه دادن راه شهدا عین مسابقة دو میمونه. یكی میدوه پرچم رو میده بعدی. شهدا دویدند كارشون رو هم انجام دادن. پرچم رو دادن به ما. ما چه كردیم رو نمیدونم؟
□ در امتداد نگاه به آینده..! با راهیان امتداد به صورت ممتد همراهی میکنم.
ما را بطلب امتداد
امتداد نقطة وصل است بین ما و گذشته امتداد پلی است به هشت سال دفاع مقدس امتداد رابطة روحی است بین ما و شهیدان امتداد جادهای است به سوی جبههها امتداد مدادی است در دست رزمندگان دیروز امتداد كتابی است در دست جوانان امروز امتداد نقطه آغاز بیداری است امتداد عشق است و ما معشوق آن برچسب ها: امتداد یعنی...، شهدا، نوشته شده در پنجشنبه 26 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی
به گزارش حزب الله شیراز پس از آنکه جریان ضدانقلاب سبز نتوانست از پروژه 1اسفند بهره ای ببرد ![]() برچسب ها: ماجرای مرگ دانشجوی دانشگاه شیراز در 1اسفند چه بود؟، نوشته شده در چهارشنبه 25 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی
بسم الله الرحمن الرحیم در آغاز هیچ نبودوکلمه بود وآن کلمه خدا بود....،و((کلمه)) بی زبانی که بخواندش وبی اندیشه ای که بداندش،چگونه می توان بود؟وخدایکی بودوجزخدا هیچ نبودوبا نبودن، چگونه می توان بود؟وخدا بودوبا او عدم وعدم گوش نداشت....! حرفهایی هست برای گفتن وحرفهایی هست برای نگفتن که اگر گوشی نبود،نمی گوئیم.وحرفهائی هست برای نگفتن،حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورد.چقدر چنین حرفهایی بزرگ هستندوچقدر در حال حاضر در جامعه ی نوین ما کم.هرکس برای اثبات خود و برای جلب نظرات دیگران به خود سخن می گوید.چنان حرفهایی دیگر یافت نمی شود!حرفهای شگفت و زیبا و اهورائی همان هایند.وسرمایه ی ماورائی هرکس به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.حرفهایی بیتاب وطاقت فرسا که اگر گفته شود انفجاری در پیش دارد...از نظر من دکتر شریعتی پر از حرفهای ناگفتنی وپر از این سرمایه های ماورائی بود.احساس میکنم اگر حرف زدن کسی برای تثبیت خودش است،مسلما"هیچ ارزشی نخواهد داشت.و دکتر اینطورنبود.دکتر شریعتی پر از حرفهای بیکرانه و عمیق بود... اگر امروز از دکتر شریعتی سخن به میان آوردم وقلم به دست گرفتم تا مطلبی در رابطه با او وتفکرات ژرفش بنویسم،بخاطر این بود که او در زمان خود درک نشد و ناشناخته ماندوشاید در حال حاضر او را شناختیم وشاید هنوز هم...!دکتر در همه ی عرصه ها سیاسی و در زمینه های متعددی فرهنگی تلاشهای بسزایی کرد به رغم اینکه پر از اندیشه های ناگفته در بستر خاک و خزان بود....!او تلاشهای متعددی در زمینه ی مسائل فلسفی و ابعاد مختلفش و ایدئولوژی های گوناگون وهمچنین تلاشهای بسیاری برای انقلاب و رسیدن به اهداف انقلاب اسلامیمان انجام داد.نمی خواهم در رابطه با چنین فرد بزرگی بیشتر از این سخن بگویم،زیرا که هم زبان من در رابطه با چنین شخصی قاصر است و هم مجال شما اندک.با بیان فرمایشی از مقام معظم رهبری در رابطه با این مردی که زمان در حرفهایش راهی نداشت و به تازگی و اخیرا" خیلی از حرفهایش را درک کرده ایم سخنم را در این باب به پایان می برم:"دکتر شریعتی،دانشمندی متواضع بود که دیگران را از دانش خود بهرهمند می ساخت و در عین اینکه به مسائل سیاسی اهمیت میداد،در اجتماع هم به علوم مکتبی می پرداخت"(بیانات رهبری،دانشگاه تهران،سال۸۲). بگذریم وبرگردیم بر روی گفتارنشیدنی خویش!!!آری دکتر شریعتی ارزشش به حرفهای اهورائیی بود که برای نگفتن داشت و حتی بسیاری از این حرفها را به نقش قلم کشیدوکسی در درک خود نکشید!دکتر حرفهائی داشت که می بایست زد اما نه با زبان گوشتی نصب شده در دهان،حرفهایی که باید زد اما نه به کسی،حرفهایی بی مخاطب وحرفهایی که باید به کسی زد اما نباید بشنود،نه اشتباه نکنید،اینگونه حرفهای دکتر غیر از حرفهایی است که به کسی میزنیم و نمی خواهیم که بشنود،نه اینکه چیزی نیست!از اینگونه بسیار است و بسیار کم بها و همه از آنگونه دارند.سخن از حرفهایی است به کسی که جز او ودر عدم دیگر جایی برای گفتنش نیست!شریعتی به دنبال چنین سخنانی بود،سخنانی که ارزششان در نگفتن و در نشنیدنشان بود،بگذریم...چند روز پیش کتاب کویر دکتر را برای چندمین بار مطالعه میکردم،دوباره رسیدم رسیدم به همان بخش آدمها وحرفها وهمان چهار دسته تقسیم بندی دکتر شریعتی از آدمهاولی نمی دانم چرا این بار برایم متفاوت بود!شاید نگاه خودم متفاوت بود،ولی نه!خیلی شباهت بین چهار دسته تقسیم بندی دکتر شریعتی از آدمها و آدمهای حال جامعه دیدم.ضمنا"احساسم این بود که خود دکتر جزء دسته چهارم این تقسیم بندیش است،نه احساس نبود!واقعا" اینطور است،دکتر جزء دسته چهرم این تقسیم بندیش بود.سعی میکنم چهار دسته تقسیم بندی دکتر شریعتی را اینجا فقط نقل به مضمون کنم،واصلا" نظرات شخصی خود را دخیل نکنم و بعد سخن کوتاه کنم. آدمهای دسته ی اول:آدمهایی که سردرشان بلند و پر ابهت است وچشمگیر،گویی سر در قصری است.بیننده را میگیرد،چشمش را پر میکند و روحش را تسخیر،دهنش از عظمت و شکوه خیره کننده سر در باز میماند.باترس و لرز و احتیاط،آهسته،آهسته در بزرگ و سنگین آن را میگشاید،با چه سختی؟با چه دشواری؟چه زوری باید زد!چه ترسی باید خورد!چقدر چرخاندن این در بزرگ که مانند در قلعه ای است،خستگی می آورد،با هزارسختی و مشقت،در نیمه باز میشود!صدائی میکند،چه سرو صدائی:قریچ،قریچ، در نیمه باز میشود و بیننده در مقابل عظمت این در خود را از حقارت همانند گربه کوچکی احساس میکندکه باید به درون بخزد و پا به داخل این الموت بگذارد.ولی چه میبیند؟یک صحن حیاط نقلی با موزائیک ۶۷ متر مربع!با چند متری هم که قطر دیوارها را اشغال کرده است،یعنی ۳۵ سانتی متر برای هر دیوار باید حساب کرد و از این۶۷ متر کاست.چهار قدم که برداری دیوار مقابل یقه ات را میگیرد،کجا؟تمام شد؟تمام؟همین بود؟چی تمام شد؟فضای این بنا تمام شد،صحن همین بود!!!آه،سردر به ارتفاع هشت متر و صحن به طول چهار متر و بیست شش سانتی متر!!؟بله!آن سردر پر جلا و ابهت که بیننده را تحقیر میکرد،همین چهاروجب موزائیک بود؟!این چه جور صحن و بنائی است؟پس چرا این همه کوچک؟پس آن همه ابهت سردر و آن همه حقارت بیننده چه شد؟!! آدمهای دسته دوم:بعضی ها برعکسند،سر در متواضع و خودمانی و ساده باغی را دارند،یک لنگ در چوبی بیرنگ و ارزان قیمت و بی نقش و نگار،که دست هر کسی به سر درش میرسد.اغلب هم باز است قفلی و کلیدی و دربانی هم ندارد.با یک اشاره دست باز میشود و بی هوا وبی هراس وارد میشوی،چه میبینی؟فضای باز و جوی آبی که همواره میگذرد و در وسط درخت کهنسال و پر شاخ و برگی و پایینش یک تکه زمین خاکی که علف هایش را جمع کرده اند.جوی آبی است که شترک میزند و سرشار از قدرت و وقار و سخاوت است و درختی که برگ و بارش خورشید را به زمین میرسانند.چقدر عظمت و زیبایی و شکوه!!و در زیر پایت میدانی از خاک های نرم وپاکی است،که در زیر نم آّی که بر آن پاشیده اند،زمزمه ای دلنگیز میکند و بوی خاک آب زده را در فضا منتشر میسازد.از این سو به آنسوی این باغ پر عظمت میروی،آنقدر میروی که ناگهان احساس میکنی گم شده ای!نمیدانی کجای باغ هستی؟نمیدانی از چه راهی برگردی!!نمیدانی در ورودی باغ کجاست؟نمی دانی از کجا وارد شده ای؟نمیدانی انتهای باغ کجاست؟ نمی دانی از چه راهی به انتهای باغ میرسی؟نمیدانی چه باید بکنی که سراسر این باغ عمیق را ببینی وبشناسی!هرچه بیشتر پیش میروی و بیشتر میگردی بیشتر این اندیشه در مغزت قوت میگیرد که:مثل اینکه عمر پایان میگیرد ولی دیدن همه ی این باغ پایان نمیگیرد،مثل اینکه هیچوقت بسر نخواهد رسید.مثل اینکه این باغ اصلا" دیوار ندارد.خدایا!!!کجاست اینجا؟من خودم را اینجا گم کرده ام!خانه ام را از یاد برده ام!از کدام را آمده ام؟من مثل اینکه همیشه و برای تمام عمر اینجا میمانم!من اینجا غرق شده ام!اما بیهوده برای بازگشت تلاش نمی کنم،همینجا هستم و میمانم! آدمهای دسته سوم:(این را به اشاره رد میشوم،برای آنها که احتیاج به توضیح ندارند)آدمهایی که وقتی حضور دارند بیشتر هستند تا وقتی غایبند،وقتی که غایبند اصلا"نیستند،یا برعکس:فقط وقتی هستند،حضور دارند و وقتی که نیستند،غایبند،البته عده ای هم هستند که وقتی هم حضور دارند،نیستند،اما اینها بدرد تقسیم بندی هم نمیخورند!گرچه شمار زیادیند وچهرهای درخشانی هم از اساتید و رجال و اعاظم در میانشان کم نیست،بلکه بسیار است. آدمهای دسته چهارم:آدمهایی که وقتی غایبند بیشتر هستند تا وقتی حاضراند!به به!چه آمدهای بزرگ و خوبی!انسانهایی خیلی بالاتر از متوسط!چقدر زندگی به بودن چنین آدمهایی نیازمند است،یک نیاز حیاتی!چه می گویم؟اینها اصلا"معنی زندگیند روح(بودن)مایند!یکبار دیگر میگویم کیف کنید:((آدمهایی که وقتی غایبند بیشتر هستند تا وقتی که حضور دارند)) و اینهایند آدمهایی که گاه مخاطب حرفهایی قرار میگیرند که نباید خود بشنوند.با این آدمهاست که ما همیشه در گفتگوئیم،همیشه با این هاست که حرفهای خوبمان را میزنیم،حتی حرفهائی را که دوست نداریم بشنوند،به همین هاست که همیشه نامه هائی مینویسیم که هیچگاه نمی فرستیم! خدای من!!!چقدر کلام دکتر زیباست و احساس من این است که در مصداق زمان حال درک میشود.چهار دسته تقسیم بندی انسانها که از هر نوع آنها را در حال حاضر در جامعه ی خود داریم!نمی خواستم و نمی خواهم بیشتر از این سخن بگویم و تفسیر از این ۴ قشر انسانها را برعهده ی خودتان میگذارم،ولی پاره کلامی با این ۴ دسته دارم. کمی اگر دقت کنیم دسته اول را به گزاف در جامعه ی فعلیمان یافت میکنیم،البته متاسفانه.افرادی که فقط و فقط ظاهرشان را شبیه میش درست کرده اند و باطنی پر از تزویر و ریا دارند.افرادی که ظاهری فقط و فقط برای تثبیت خود دارند و بس.... وای که چقدر دسته ی دوم کم هستند و چقدر زیبا....انسانهایی که ظاهری متواضع دارندوباطنی عمیق،باطنی که هرچقدر در درونشان ورود کنی اتمام پذیر نیست و هرچقدر بیشتر در درونشان جستجو کنی،عمقشان بیشتر مشخص میشود.چقدر این انسهانهای اهورائی زیبایند و کم یاب!چقدر این انسانها عمیق هستندو چقدر عزیز...! انسانهای نوع سوم،وای که چقدر این عده بدبختند و بدبخت!عده ای که فقط حضورشان باید وجودشان را تامین کند.عده ای که باید باشند تا باشندواگر نباشند،نیست میشوند!و به قول دکتر شریعتی عده ای دیگر هم هستند که حضورشان هم حضورشان را تضمین نمی کند.دیگر آنها جای صحبت ندارند! انسانهای نوع چهارم،وای که چقدر این انسانها با ارزشند و برای عده ای کم عمق و بی درک بی ارزش!عده ای که غایبند ولی همیشه هستند!عده ای که وقتی نیست میشوند،تازه هستیشان و ارزششان درک میشود!"واقعا"که اینها معنی زندگیند" ما در ایرانمان و همچنین در دین و شریعتمان از این نوع شخصیتهای با ارزش زیاد داشتیم و هنوز هم به کثرت داریم.امثال چون علی (ع):که در زمان خود درک نشدومورد اذیت و آذار عده ای کج فهم قرار گرفت!و همچنین شخصیتی چون دکتر شریعتی که در زمان خود درک نشد وحال بشر او و اندیشه هایش را درک میکند،مصداق برای اینچنین انسانها زیاد است.به امید روزی که بطور کامل ارزش واعتبار چنین انسانهایی را حفظ کنیم.انشاالله... برچسب ها: دردهای ناگفته دکترشریعتی، نوشته شده در چهارشنبه 25 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی
اگر زن و یا دختر غرض نداشته باشد و نخواهد برهنه بیرون بیاید، پوشیدن یک لباس که تمام بدن و سر، جز چهره و دو دست تا مچ را بپوشاند، مانع هیچ فعالیت بیرونی نخواهد بود. بلکه برعکس، تبرج و خودنمایی و پوشیدن لباسهای تنگ و نازک و مدهای رنگارنگ است که زن را به صورت موجودی مهمل و غیرفعال در میآورد که باید تمام وقتش را مصروف حفظ پزیسیون خود کند. به نظر من استثناء وجه و کفین، به منظور رفع حرج و امکان دادن به فعالیت زن است. وقتی زن و یا دختر پوشیده و سنگین از خانه بیرون بروند و جانب عفاف و پاکدامنی را رعایت نمایند، افراد فاسد و مزاحم، جرأت نمیکنند متعرض آنها شوند. زنان باید در رفتار خود وقار و سنگینی را کاملاً رعایت کنند تا از آزار افراد مزاحم مصون بمانند. برچسب ها: حجاب و فعالیت اجتماعی، نوشته شده در چهارشنبه 25 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی
امام زمان(عج) را چگونه ببینیم؟دیدار با مهدى(عج) در سایه قرآن![]() مساله دیدار حضرت مهدى(عج) از مسائل مهمى است كه در طول قرنهاى متمادى قلوب شیعیان مشتاق را به خود مشغول داشته و آنان كه عاشق وصال حضرت بودهاند در این انتظار سوختهاند و ساختهاند، از این میان، شایستگان به مقام دیدار نائل آمدهاند و از فیض محضر حضرت ولى عصر(عج) بهرهمند گردیدهاند و چه زیبا به آرزوى خود رسیدهاند. خوشبختانه براى راهیابى و درك محضر امام عصر(عج) از ناحیه معصومین (علیهم السلام) و راهیافتگان به وصال آن حضرت سفارش هایى شده كه مشتاقان را به مقصود نزدیكتر مىسازد و راهنماى آنان براى تشرف به محضر قدسى حضرت مهدى(عج) مىگردد. حضرت مهدى(عج) در نامهاى كه خطاب به شیخ مفید مرقوم نموده، فرموده است: و اگر خدا شیعیان ما را براى طاعت خود موفق بدارد، در اینكه دل هاشان با هم باشد و به عهد خود وفا كنند، بركت به لقاء ما از آنها تاخیر نیفتد و سعادت مشاهده ما به آنها به زودى خواهد رسید. - كه این لقاء و دیدار ما - به سبب حقیقت معرفت و صدقى است كه با ما دارند. پس ما را از آنها دور نمىدارد مگر آنچه كه از آنها صادر مىشود كه ما از آن كراهت داریم و براى آنها اختیار نمىكنیم. 1 و شیخ كلینى در كافى از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) روایت كرده كه هر كس بخواند مسبحات، یعنى سوره حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى را پیش از خواب، نمیرد تا درك نماید حضرت قائم (علیه السلام) را و اگر مُرد در جوار حضرت پیغمبر(علیه السلام) خواهد بود. 2 و امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر كس سوره بنىاسرائیل را در هر شب جمعه بخواند نمىمیرد تا حضرت قائم(عج) را درك كند و از اصحاب و یارانش باشد. 3 و امام باقر(علیه السلام) فرمود:«كسى كه مسبحات را بخواند، از دنیا نمى رود تا حضرت مهدى(عج) را درك كند و اگر جلوتر از دنیا برود، در جهان دیگر در همسایگى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواهد بود.» 4 شیخ رجبعلى خیاط مردى از پاكان روزگار بوده كه درجات عالى سلوك را پشت سر نهاده و به مراتب عالى معرفت رسیده بود، براى این مرد بزرگ حكایات و كراماتى نقل شده كه در كتاب ارزشمند «تندیس اخلاص» تالیف حجةالاسلام و المسلمین محمد محمدى رىشهرى مذكور است. به علاوه دستورالعمل هاى اخلاقى و سفارش هایى از شیخ رسیده است كه حكایت یكى از آنها چنین است: جناب شیخ در برابر درخواست هاى مكرر یارانش براى تشرف به محضر مقدس حضرت ولى عصر(عج) سفارش هاى خاصى فرموده است كه از جمله مىتوان به مورد زیر اشاره كرد: شبى یكصد بار آیه كریمه «رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق واجعل لى من لدنك سلطانا نصیرا» 5 قرائت شود. (تا چهل شب) یكى از كسانى كه این سفارش شیخ را دریافت كرده و بر آن مداومت كرده است، پس از چهل روز نزد شیخ مىآید و مىگوید موفق به زیارت حضرت نشده است. شیخ مىفرماید: هنگامى كه در مسجد نماز مىخواندید، آقاى سیدى به شما فرمودند: «انگشتر در دست چپ كراهت دارد» و شما گفتید: «كل مكروه جائز» هم ایشان امام زمان(علیه السلام) بودند. حكایت دیگرى نقل شده است كه دو فرد مغازهدار عهدهدار زندگى خانواده سیدى مىشوند. یكى از آن دو براى تشرف به محضر امام زمان(علیه السلام) ذكر سفارش شده مرحوم شیخ را شروع مىكند. پیش از شب چهلم، یكى از فرزندان خانواده سید نزد او مىآید و یك قالب صابون مىخواهد. مغازهدار مىگوید: مادرت هم فقط ما را شناخته، مىتوانى از دیگرى صابون بگیرى! امام باقر(علیه السلام) فرمود:«كسى كه مسبحات را بخواند، از دنیا نمى رود تا حضرت مهدى(عج) را درك كند و اگر جلوتر از دنیا برود، در جهان دیگر در همسایگى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواهد بود.» شب كه خوابیده است، متوجه مىشود از داخل حیاط او را صدا مىكنند، بیرون مىآید و كسى را نمىبیند. پس از آن كه سه بار صدا را مىشنود كه با نام او را صدا مىزنند، در حیاط را مىگشاید، در كوچه سیدى را مىبیند كه روى خود را پوشانده است و مىگوید: «ما مىتوانیم بچههایمان را اداره كنیم، ولى مىخواهیم شما به جایى برسید.» 6 نقل شده كه سید ابوالحسن حافظیان یكى از مفاخر سرزمین خراسان به نقل از مرحوم شیخ حسنعلى اصفهانى (نخودكى) متوفى17 شعبان 1361ه .ق و او هم به نقل از شیخ حسن اصفهانى داستانى به شرح زیر نقل مىكند: ![]() من با قدرت زیادى براى توفیق تشرف به پیشگاه حضرت بقیةالله (ارواحنا فداه) تلاش كردم و در این راه از هر ذكر و دعا و توسلى كه بلد بودم فرو نگذاشتم ولى توفیق حاصل نشد. شبى در عالم رؤیا به من گفته شد: شما در این راه موفق نخواهید شد زیرا فلان صفت در شما هست تا این صفت را داشته باشید لیاقت دیدار كعبه مقصود را نخواهید داشت. چون بیدار شدم توبه و انابه كردم و براى اصلاح خویشتن هر روز چند ساعت در حجره را مىبستم و مشغول تلاوت قرآن مىشدم، بعدها به نظرم رسید كه این مدت را در خارج شهر و در فضاى آزاد و در محضر قرآن باشم و لذا مدتى طولانى همه روزه به صحرا مىرفتم و ساعتها در محضر قرآن بودم و تلاش مىكردم كه قرآن را با تدبیر و تعقل تلاوت كنم و اعمال و عقاید خود را با آن تطبیق نمایم. روزى مشغول تلاوت قرآن بودم صدایى شنیدم كه به من گفت: «تا چهل روز هر روز مسبحات را بخوان و شبهاى جمعه سوره مباركه اسراء را بخوان، بعد از چهل روز من مىآیم و تو را به محضر شریف حضرت بقیةالله (ارواحنا فداه) مىبرم». (مسبحات عبارتند از سورههایى كه با «سبح»، «یسبح»، «سبحان» آغاز مىشوند.) شیخ حسن اصفهانى مىگوید: تا چهل روز هر روز مسبحات را خواندم و شبهاى جمعه سوره اسراء را خواندم. روز چهلم آن هر كس بخواند مسبحات، یعنى سوره حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى را پیش از خواب، نمیرد تا درك نماید حضرت قائم(علیه السلام) را شخص آمد و گفت: بیا، مقدارى راه رفتم، به درهاى رسیدم، در سرازیرى دره به من گفت: من راهنما بودم، من مىروم. هنگامى كه تو به آخر دره رسیدى وجود مقدس حضرت كعبه مقصود را بر فراز تپه خواهى دید. چیزى نگذشت كه وجود مقدس حضرت بقیةالله (ارواحنا فداه) را در هالهاى از نور بر فراز تپه دیدم. فرمودند: اگر بخواهى یكبار دیگر مرا ببینى وعده من و شما در حرم مطهر جد بزرگوارم على بنموسى الرضا(علیه السلام). این را فرمود و از چشمم غایب شد، مدتها گریستم و مهیاى سفر شدم. در مدت چهل روز، خود را به مشهد مقدس رسانیدم، غسل كردم و وارد حرم شدم. كعبه مقصودم را باز در بالاى سر امام رضا(علیه السلام) دیدار كردم. فرمود: وعده من و شما در حرم مطهر جد بزرگوارم حضرت حسین(علیه السلام) این را فرمود و از چشمم غایب شد. ده روز در مشهد اقامت نمودم و سپس راهى عتبات عالیات شدم. دو ماه در راه بودم و بعد از دو ماه به سرزمین مقدس كربلا رسیدم. غسل كردم، وارد حائر حسینى شدم، خورشید امامت را در حرم امام حسین(علیه السلام) زیارت كردم و خود را بر قدم هاى مباركش انداختم. فرمود: شیخ حسن حاجتت چیست؟ گفتم: آقا آنچه من فقط از شما مىخواهم این است كه هر كجا باشم بتوانم شما را زیارت كنم. فرمود: هر وقت خواستى مرا زیارت كنى آیات آخر سوره مباركه حشر (لو انزلنا هذا القرآن ... الى آخر) را با دعاى عهد بخوان. 7 در پایان غزلى از فیض كاشانى را حسن ختام این مقاله قرار مىدهیم. گفتمش: دل بر آتش تو كباب گفت: جانها زماست در تب و تاب گفتمش: اضطراب دلها چیست گفت: آرام سینههاى كباب گفتمش: اشك راه خوابم بست گفت: كى بود عاشقان را خواب گفتمش: بهر عاشقان چه كنى گفت: برگیرم از جمال نقاب گفتمش: پرده جمال تو چیست گفت: بگذر ز خویشتن، دریاب گفتمش: تاب آن جمالم نیست گفت: چون بىتو گردى، آرى تاب گفتمش: باده لب لعلت گفت: از حسرتش توان شد آب گفتمش: تشنه وصال توام گفت: زین مى كسى نشد سیراب گفتمش: جان و دل فدا كردم گفت: آرى چنین كنند احباب 8 1- دیدار با ابرار، شیخ مفید، احمد لقمانى، ص 35، سازمان تبلیغات اسلامى، تهران، 1374ش. 2- اصول كافى، ج 2، ص593، دارالاضواء. 3- فضایل و آثار قرائتسورهها، ص 38. 4- همان، ص 74. 5- سوره اسراء، آیه 80. 6- تندیس اخلاص، محمد محمدى رىشهرى، مؤسسه فرهنگى دارالحدیث،1376ش، ص 84. 7- سرگذشتهاى تلخ و شیرین قرآن، غلامرضا نیشابورى، ج 2، ص 64. 8- كلیات اشعار فیض كاشانى، ص29. برچسب ها: امام زمان(عج) را چگونه ببینیم؟، نوشته شده در چهارشنبه 25 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی
روزی ایشان جهت تعمیر کفش خود به کفاشی لشگر که در اردو گاه عرب بود آمد . آن روزها دست ایشان هنوز قطع نشده بود، پوتین را بیرون آورد و واکس زد . هرچه خواستم من این کار را انجام دهم مخالفت کرد . اهل ورزش بود و مارا تشویق می کرد که ورزش را گسترش دهیم بیشتر مواقع فوتبال می کرد . در دوران دبیرستان کشتی می گرفت و لذا بدن آماده ای داشت . هنگامی که صدای اذان را می شنید با آن شلوغی و کارهای خط می گفت : (میخواهم بروم موقعیت الله ) احترام خاصی برای روحانیت قائل بود در برابر آنها خود را کوچک می گرفت . بارها در مقابل چشم نیروهای لشگر حضور پیدا می کردند را می بوسید . می گفت ما هر چه داریم ازاین علمای شیعه داریم.) جبهه را قطعه ای از بهشت می دانست و حضور در آن را حضور در محضر خدا می دانست می گفت : ( نمی توانم بدون وضو در جبهه راه بروم . اگر وضو نداشته باشم احساس ناراحتی می کنم . نوشته شده در چهارشنبه 25 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی
راوی که یکی از بچه های تفحص شهدا بوده، می نویسد: در تفحص نوشته شده در سه شنبه 24 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی
|
|