شب دهم عملیات بود. توی چادر دور هم نشسته بودیم. شمع روشن کرده بودیم.صدای موتور آمد. چند لحظه بعد، کسی وارد شد. تاریک بود. صورتش را ندیدیم. گفت ((توی چادرتون یه لقمه نون و پنیر پیدا می شه؟)) ، از صدایش معلوم بود که خسته است. بچه ها گفتند ((نه، نداریم.)) رفت. از عقب بی سیم زدند که ((حاج مهدی نیامده آن جا؟)) گفتیم ((نه.)) گفتند ((یعنی هیچ کس با موتور اون طرف ها نیامده؟)) ....
1) عراقی ها، نصف خاکریز را باز کرده بوند و آب بسته بودند توی نیروهای ما. از گردان، نیرو خواستیم که با الوار و کیسه ی شن، جلوی آب را بگیریم. وقتی که آمدند، راه افتادیم سمت خاک ریز. دیدیم زین الدین و یکی دونفر دیگر، الوار های به چه بلندی را به پشت گرفته بودند و توی آب به سمت ورود ی خاکریز می رفتند. گفتم:«چرا شما؟ از گردان نیرو آمده» گفت:«نمی خواست. خودمون بندش می اوریم.»
2) عراق پاتک سنگینی کرده بود. آقا مهدی، طبق معمول، سوار موتورش توی خط این طرف و آن طرف می رفت و به بچه ها سر می زد. یک مرتبه دیدم پیدایش نیست. از بچه ها پرسیدم، گفتند«رفته عقب.» یک ساعت نشد که برگشت و دوباره با موتور، از این طرف به آن طرف. بعد از عملیات، بچه ها توی سنگرش یک شلوار خونی پیدا کردند. مجروح شده بود، رفته بود عقب، زخمش را بسته بود، شلوارش را عوض کرده بود، انگار نه انگار و دوباره برگشته بود خط.
3) سرتاسرِ جزیره را دودِ انفجار گرفته بود. چشم چشم را نمی دید. به یک سنگر رسیدیم. جلوش پر بود از آذوقه. پرسیدیم «اینا چیه؟»گفتند«هیچ کس نمی تونه آذوقه ببره جلو. به ده متری نرسیده، می زننش.» زین الدین پشت موتور، جعفری هم ترکش، رسیدند. چند تا بسته آذوقه برداشتند و رفتند جلو. شب نشده، دیگر چیزی باقی نمانده بود.
4) شب دهم عملیات بود. توی چادر دور هم نشسته بودیم. شمع روشن کرده بودیم.صدای موتور آمد. چند لحظه بعد، کسی وارد شد. تاریک بود. صورتش را ندیدیم. گفت «توی چادرتون یه لقمه نون و پنیر پیدا می شه؟» از صدایش معلوم بود که خسته است. بچه ها گفتند «نه، نداریم.» رفت. از عقب بی سیم زدند که «حاج مهدی نیامده آن جا؟» گفتیم «نه.» گفتند «یعنی هیچ کس با موتور اون طرف ها نیامده؟»
5) جزیره را گرفته بودیم. اما تیر اندازی عراقی ها بد جوری اذیت می کرد. اصلا احساس امنیت و آرامش نمی کردیم. سرِ ظهر بود که آمد. یک کلاشینکف توی دستش بود نشست توی سنگر، جلوی دید مستقیم عراقی ها. نشانه می گرفت و می زد. یک دفعه برگشت طرفمان، گفت«هر یک تیری که زدن، دو تا جوابشونو می دین.» همان شد.
6) اول من دیدمش. با آن کلاه خود روی سرش، و آرپی جی روی شانه اش مثل نیروهایی شده بود که می خواستند بروند جلو. به فرمانده گردانمان گفتم. صدایش کرد «حاج مهدی!» برگشت. گفت«شما کجا می رین؟» گفت«چه فرقی می کنه؟ فرمان ده که همه ش نباید بشینه تو سنگر. منم با این دسته می رم جلو.»
7) بعد خیبر، دیگر کسی از فرمانده گردان ها و معاون ها شان باقی نماند بود؛ یا شهید شده بودند، یا مجروح. با خودم گفتم«بنده ی خدا حاج مهدی. هیچ کس رو نداره. دست تنها مونده.» رفتم دیدنش. فکرمی کردم وقتی ببینمش، حسابی تو غمه. از در سنگر فرمان دهی رفتم تو. بلند شد. روی سرو صورتش خاک نشسته بود، روی لبش هم خنده ؛ همان خنده ی همیشگی. زبانم نگشت بپرسم«با گردان های بی فرمان دهت می خواهی چه کنی؟»
8) ماشین، جلوی سنگر فرماندهی ایستاد. آقا مهدی در ماشین را باز کرد. ته آیفا یک افسر عراقی نشسته بود. پیاده اش کردند. ترسیده بود. تا تکان می خوردیم.، سرش را با دست هایش می گرفت. آقا مهدی باهاش دست داد و دستش را ول نکرد. رفتند پنج شش متر آن طرف تر. گفت برایش کمپوت ببریم. چهار زانو نشسته بوند روی زمین و عربی حرف می زند. تمام که شد گفت «ببرید تحویلش بدید.» بی چاره گیج شده بود باورش نمی شد این فرمان ده لشکر باشد. تا آیفا از مقر برود بیرون، یک سره به مهدی نگاه می کرد.
9) چند تا سرباز، از قرارگاه ارتش مهمات آورده اند. دو ساعت گذشته و هنوز یک سوم تریلی هم خالی نشده، عرق از سر و صورتشان می ریزد. یک بسیجی لاغر و کم سن و سال می آید طرفشان. خسته نباشیدی می گوید و مشغول می شود. ظهر است که کار تمام می شود.سربازها پی فرمانده می گردند تا رسید را امضا کند. همان بنده ی خدا، عرق دستش را با شلوار پاک می کند، رسید را می گیرد و امضا می کند.
10) توی تدارکات لشکر، یکی دو شب، می دیدم ظرف ها ی شام را یکی شسته. نمی دانستیم کار کیه. یک شب، مچش را گرفتیم. آقا مهدی بود. گفت «من روزها نمی رسم کمکتون کنم. ولی ظرف های شب با من»
برچسب ها:
شهید،
زین الدین،
مهدی،
موضوع: سردار رشید اسلام شهید مهدی زین الدین -

به سال 1338 ه.ش در كانون گرم خانوادهای مذهبی، متدین و از پیروان مكتب سرخ تشیع، در تهران دیده به جهان گشود. مادرش كه بانویی مانوس با قرآن و آشنای با دین و مذهب بود برای تربیت فرزندش كوشش فراوانی نمود. داشتن وضو، مخصوصاً هنگام شیردادن فرزندانش برایش فریضه بود و با مهر و محبت مادری، مسائل اسلامی را به آنها تعلیم میداد.
نبوغ و استعداد مهدی باعث شد كه او دراوان كودكی قرآن را بدون معلم و استاد یاد بگیرد و بر قرائت مستمر آن تلاش نماید. پس از ورود به دبستان در اوقات بیكاری به پدرش كه كتابفروشی داشت، كمك میكرد و به عنوان یك فرزند، پدر و مادر را در امور زندگی یاری میداد.
● ویژگیهای اخلاقی
از خصوصیات بارز او شجاعت و شهامت بود. خط شكنی شبهای عملیات و جنگیدن با دشمن در روز و مقاومت در برابر سختترین پاتكها به خاطر این روحیه بود. روحیهای كه اساس و بنیان آن بر ایمان و اعتقاد به خدا استوار بود.
مجاهدت دائمی او برای خدا بود و هیچگاه اثر خستگی روحی در وجودش دیده نمیشد.
شهید زینالدین در كنار تلاش بیوقفهاش، از مستحبات غافل نبود. اعقتاد داشت كه جبهههای نبرد، مكانی مقدس است و انسان دراین مكان، به خدا تقرب پیدا میكند. همیشه به رزمندگان سفارش میكرد كه به تزكیه نفس و جهاد اكبر بپردازند.
او همواره سعی میكرد كه با وضو باشد. به دیگران نیز تاكید مینمود كه همیشه با وضو باشند. به نماز اول وقت توجه بسیار داشت و با قرآن مجید مانوس بود و به حفظ آیات آن میپرداخت.
به دلیل اهمیتی كه برای مسائل معنوی قایل بود نماز را به تانی و خلوص مخصوصی به پا میداشت. فردی سراپا تسلیم بود و توجه به دعا، نماز و جلسات مذهبی از همان دوران كودكی در زندگی مهدی متجلی بود.
با علاقه خاصی به بسیجیها توجه میكرد. محبت این عناصر مخلص در دل او جایگاه ویژهای داشت. برای رسیدگی به وضعیت نیروها و مطلع شدن از احوال برادران رزمنده خود به واحدها، یگانها و مقرهای لشكر سركشی مینمود و مشكلات آنان را رسیدگی و پیگیری میكرد. همواره به برادران سفارش میكرد كه نسبت به رزمندگان احترام قائل شوند و همیشه خودشان را نسبت به آنها بدهكار بدانند و یقین داشته باشند كه آنها حق بزرگی بر گردن ما دارند.
شیفتگی و محبت ویژهای به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) داشت. با شناختی كه از ولایت فقیه داشت از صمیم قلب به امام خمینی(ره) عشق میورزید. با قبلی مملو از اخلاص، ایمان و علاقه از دستورات و فرامین آن حضرت تبعیت مینمود. به دقت پیامها و سخنرانیهای ایشان را گوش میداد و سعی میكرد كه همان را ملاك عمل خود قرار دهد و از حدود تعیین شده به هیچ وجه تجاوز نكند. میگفت:
ما چشم و گوشمان به رهبر است، تا ببینیم از آن كانون و مركز فرماندهی چه دستوری میرسد، یك جان كه سهل است، ای كاش صدها جان میداشتیم و در راه امام فدا میكردیم.
او در سختترین مراحل جنگ با عمل به گفتههای حضرت امام خمینی(ره) خدمات بزرگی به جبههها كرد.
حفظ اموال بیتالمال برای شهید زینالدین از اهمیت خاصی برخوردار بود. همواره در مسئولیت و جایگاهی كه قرار داشت نهایت دقت خود را به كار میبرد تا اسراف و تبذیر نشود. بارها میگفت:
در مقابل بیتالمال مسئول هستیم.
در استفاده از نعمتهای الهی و حتی غذای روزمره میانهروی میكرد.
او خود را آماده رفتن كرده بود و همواره برای كم كردن تعلقات مادی تلاش میكرد. ایثار و فداكاری او در تمام زمینهها، بیانگر این ویژگی و خصوصیتش بود.
برای اخلاص و تعهد آن شهید كمتر مشابهی میتوان یافت.
او جز به اسلام و انجام تكلیف الهی خود نمیاندیشید. در مناجات و راز و نیازهایش این جمله را بارها تكرار میكرد:
ای خدا! این جان ناقابل را از ما قبول بفرما و در عوض آن، فقط اسلام را پیروز كن.
از آنجا كه برادران، ایشان را به عنوان الگویی برای خود قرار داده بودند، سعی میكردند اخلاق و رفتارشان مثل ایشان باشد.
او شخصیتی چند بعدی داشت: شخصیتی پرورش یافته در مكتب انسان ساز اسلام. خیلیها شیفته اخلاق، رفتار، مدیریت و فرماندهی او بودند و او را یك برادر بزرگتر و معلم اخلاق میدانستند. زیرا او قبل از آنكه لشكر را بسازد، خود را ساخته بود.
اخلاق و رفتار او باتوجه به اقتضای مسئولیتهای نظامیاش كه دارای صلابت و قدرت خاصی بود، زمانی كه با بسیجیان مواجه میشد برادری صمیمی و دلسوز برای آنها بود.
شهید مهدی زینالدین در زمینه تربیت كادرهای پرتوان برای مسئولیتهای مختلف لشكر به گونهای برنامهریزی كرده بود كه در واحدهای مختلف، حداقل سه نفر در راس امور و در جریان كارها باشند. میگفت:
من خیالم از لشكر راحت است. اگر چند ماه هم در لشكر نباشم مطمئنم كه هیچ مسئلهای به وجود نخواهد آمد.
در كنار این بزرگوار صدها انسان ساخته شدند، زیرا رفتار و صحبتهایش در عمق جان نیروهای رزمنده مینشست. بارها پس از سخنرانی، او را در آغوش خویش میكشیدند و بر بالای دستهایشان بلند میكردند.
او یكی از فرماندهان محبوب جبههها به شمار میآمد. فرماندهی كه نور معرفت، تقوا، صبر و استقامت سراسر وجودش را فراگرفته بود و این نورانیت به اطرافیان نیز سرایت كرده بود. چنانچه گفته میشود: 70% نیروهای پاسدار و بسیجی آن لشكر، نماز شب میخواندند.
سردار رحیم صفوی جانشین محترم فرماندهی كل سپاه درباره او میگوید:
شهید مهدی زینالدین فرماندهی بود كه هم از علم جنگی و هم از علم اخلاق اسلامی برخوردار بود. در میدان اسلام و اخلاق، توانا و در عرصههای جنگ شجاع، رشید، مقاوم و پرصلابت بود
.
● پس از پیروزی انقلاب اسلامی
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جزو اولین كسانی بود كه جذب نهاد مقدس جهادسازندگی شد و با تشكیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قم، برای انجام وظیفه شرعی و اجتماعی خود و حفظ و حراست از دستآوردهای خونین انقلاب، به این نهاد مقدس پیوست. ابتدا در قسمت پذیرش و پس از آن به عنوان مسئول واحد اطلاعات سپاه قم انجام وظیفه كرد.
شهید زینالدین در زمان مسئولیت خود در واحد اطلاعات (كه همزمان با غائله خلق مسلمان و توطئههای پیچیده ضدانقلاب در شهر خونین و قیام قم بود) با ابراز نقش فعال خود و با برخورداری از بینش عمیق سیاسی، در خنثی كردن حركتهای انحرافی و ضدانقلابی گروهكهای آمریكایی نقش به سزایی داشت
● شهید و دفاع مقدس
با آغاز تهاجم دشمن بعثی به مرزهای میهن اسلامی، شهید زینالدین بیدرنگ پس از گذراندن آموزش كوتاه مدت نظامی، به همراه یك گروه صدنفره خود را به جبهه رساند و به نبرد بیامان علیه كفار بعثی پرداخت.
پس از مدتی مسئول شناسایی یگانهای رزمی شد. و بعد از آن نیز مسئول اطلاعات - عملیات سپاه دزفول و سوسنگرد گردید. در این مسئولیتها با شجاعت، ایمان و قوت قلب،تا عمق مواضع دشمن نفوذ میكرد و با شناسایی دقیق و هدایت رزمندگان اسلام، ضربات كوبندهای بر پیكر لشكریان صدام وارد میآورد. بخشی از موفقیتهای بدست آمده توسط رزمندگان اسلام در عملیات فتحالمبین، مرهون تلاش و زحمات ایشان و همكارانش در زمان تصدی مسئولیت اطلاعات - عملیات سپاه دزفول و محورهای عملیاتی بود.
شهید زینالدین در عملیات بیتالمقدس مسئولیت اطلاعات - عملیات قرارگاه نصر را برعهده داشت و بخاطر لیاقت، ایمان، خلوص، استعداد رزمی و شجاعت فراوان، در عملیات رمضان به عنوان فرمانده تیپ علیبن ابیطالب(ع) - كه بعدها به لشكر تبدیل شد - انتخاب گردید.
در عملیات رمضان، تیپ علیبن ابیطالب(ع) جزو یگانهای مانوری و خطشكن بود و به حول و قوه الهی و با قدرت فرماندهی و هدایت ایشان - در بكارگیری صحیح نیروها و موفقیت آن یگان در این عملیات - بعدها این تیپ، به لشكر تبدیل شد.
لشكر مقدس علیبن ابیطالب(ع) در تمام صحنههای نبرد سپاهیان اسلام (عملیات محرم، والفجرمقدماتی، والفجر3 و والفجر4) خط شكن و به عنوان یكی از یگانهای همیشه موفق، نقش حساس و تعیین كنندهای را برعهده داشت.
صبر، استقامت، مقاومت جانانه و به یادماندنی این یگان، همگام با سایر یگانها در عملیات پیروزمندانه خیبر بسیار مشهور است. هنگامی كه دشمن از هوا و زمین و با انواع جنگافزارها و هواپیماهای توپولوف و میگ و بمبهای شیمیایی و پرتاب یك میلیون و دویست هزار گلوله توپ و خمپاره، جزایر مجنون را آماج حملات خویش قرار داده بود، او و یگان تحت امرش مردانه و تا آخرین نفس جنگیدند و دشمن زبون را به عقب راندند و جزایر را حفظ كردند.
یكی از برادران نقل میكرد:
شهید زینالدین در عملیات خیبر پا به پای بچهها در خط مقدم بود و بچه ها از ایشان روحیه میگرفتند. در هر جمعی كه بود همه در آن جمع، خندان و مسرور بودند.
وقتی به دژ رسیدم، دیدم ایشان تنها، بیسیم را روی دوش انداخته و در میان آتش دشمن میرود و نیروها را هدایت میكند. در شب عملیات، در حالی كه سه شبانه روز نخوابیده بود، آمد و مرا از عملیات و نقشه مطلع كرد.
باوجود عدم دسترسی به امكانات مادی، دلیرانه ماند و جنگید و جزایر را حفظ كرد و وقتی كه مجروح شد با خونسردی تمام محل جراحت را بست و حتی حاضر نشد كه به اورژانس هم مراجعه كند.
سردار فرماندهی محترم كل سپاه در این باره اظهار میدارد:
عقبه منطقه در عملیات خیبر به وسعت بیست كیلومتر آب بود و امكاناتی كه بتوانیم توپخانه، ضدهوایی و امكانات و وسایل سنگین را به جزایر برسانیم نبود. در چنین شرایطی وقتی كه پیام امام عزیز را به فرماندهان رساندیم، تمام آن عزیزان از جمله مهدی را پشت بیسیم آوردم و به چند نفر از فرماندهان عزیزمان از جمله شهید حاج همت گفتم:
برادران! امام فرمودهاند شما باید استقامتتان را در جزایر به دنیا نشان بدهید، همین فقط. و بعد از آن ما آنچنان رزم، مقاومت، قدرت و توكل برخدا از این برادران دیدیم كه در اوج فقر امكانات مادی، در جزایر ماندند و جنگیدند و جزایر را حفظ كردند
.
● فعالیتهاى سیاسى - مذهبى
مهدی در دوران تحصیلات متوسطهاش به لحاظ زمینههایی كه داشت با مسائل سیاسی و مذهبی آشنا و در این مدت (كه با شهید محرب آیتالله مدنی (ره) مانوس بود)، روح تشنه خود را با نصایح ارزنده و هدایتگر آن شهید بزرگوار سیراب مینمود و در واقع در حساسترین دوران جوانی به هدایت ویژهای دست یافته بود. به همین دلیل از حضرت آیتالله مدنی بسیار یاد میكرد و رشد مذهبی خود را مدیون ایشان میدانست.
در مسیر مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی، پدر شهیدان - مهدی و مجید زینالدین - برای بار دوم از خرمآباد به سقز تبعید گردید. این امر باعث شد تا مهدی كه خود در مبارزات نقش فعالی داشت دوری پدر را تحمل كند و سهم پدر را نیز در مبارزات خرمآباد بردوش كشد.
در ادامه مبارزات سیاسی دوران دبیرستان، كینه عمیقی نسبت به رژیم پهلوی پیدا كرد و زمانی كه حزب رستاخیز شروع به عضوگیری اجباری مینمود. شهید زینالدین به عضویت این حزب در نیامد و با سوابقی كه از او داشتند از دبیرستان اخراجش كردند. به ناچار برای ادامه تحصیل، با تغییر رشته از ریاضی به طبیعی موفق به اخذ دیپلم گردید و در كنكور سال 1356 شركت كرد و ضمن موفقیت، توانست رتبه چهارم را در بین پذیرفتهشدگان دانشگاه شیراز بدست آورد. این امر مصادف با تبعید پدرش به جرم حمایت از امام خمینی(ره) از خرمآباد به سقز و موجب انصراف از ادامه تحصیل و ورود جدیتر ایشان در سنگر مبارزه پدرش شد.
پس از مدتی پدر شهید زینالدین از سقز به اقلید فارس تبعید شد. در این ایام كه مصادف با جریانات انقلاب اسلامی بود، پدر با استفاده از فرصت پیشآمده، مخفیانه محل زندگی را به قم انتقال داد. مهدی نیز همراه سایر اعضای خانواده، از خرم آباد به قم آمد و در هدایت مبارزات مردمی نقش موثرتری را عهدهدار شد
. ● نحوه شهادت
در آبان سال 1363 شهید زینالدین به همراه برادرش مجید (كه مسئول اطلاعات و عملیات تیپ 2 لشكر علیبن ابیطالب(ع) بود) جهت شناسایی منطقه عملیاتی از باختران به سمت سردشت حركت میكنند. در آنجا به برادران میگوید: من چند ساعت پیش خواب دیدم كه خودم و برادرم شهید شدیم!
موقعی كه عازم منطقه میشوند، رانندهشان را پیاده كرده و میگویند: خودمان میرویم. حتی در مقابل درخواست یكی از برادران، مبنی بر همراه شدن با آنها، برادر مهدی به او میگوید: تو اگر شهید بشوی، جواب عمویت را نمیتوانیم بدهیم، اما ما دو برادر اگر شهید بشویم جواب پدرمان را میتوانیم بدهیم.
فرمانده محبوب بسیجیها، سرانجام پس از سالیان طولانی دفاع در جبههها و شركت در عملیات و صحنههای افتخارآفرین، در درگیری با ضدانقلاب شربت شهادت نوشید و روح بلندش را از این جسم خاكی به پرواز درآمد تا در نزد پروردگارش ماوی گزیند.
وصیت نامه پاسدار مهدی زین الدین
بسمه تعالی
در این وصیت نامه فقط مقدار بدهكاری و بستانكارها را جهت مشخص شدن برای بازماندگان و پیگیری آنها می نویسم به انضمام ماسائل شرعی .
1- مسائل شرعی
الف) نماز: به نظرم نمی آید نمازی بدهكار باشم ولی مواقعی از اوان ممكن است صحیح نخوانده باشم لذا از یك سال نماز ضروری است خوانده شود.
ب) روزه: تعداد 190 روزه قرضی دارم و نتوانسته ا م بگیرم
پ) خمس: 35 هزار ریال به دفتر آیت الله پسندیده بدهكارم
ت ) حق الناس : وای از آتش جهنم و عالم برزخ، خداوند عالم بصیر است .
2- مادیات
الف) بدهكاری ها
1- مبلغ 60 هزار ریال به صندوق طرح و عملیات ستاد مركزی بدهكارم البته قبض مبلغ 200 هزار ریال است ولی مبلغ 60 هزار ریال بدهی بنده است و 70 هزار ریال بدهی برادر شهید علی پور فرمانده نیروی زمینی سپاه و 70 هزار ریال بدهی برادر مهدی كیانی كه رشید او را می شناسد.
2- وام یك میلیون ریالی از ستاد منطقه یك گرفته ام كه ماهیانه بیست هزار ریال باید بدهم از این مبلغ 1750 تومان حق مسكن را سپاه می دهد و 250 تومان از حقوقم كسر نمایند.
3- 5 هزار ریال به آقای مهجور( ستاد لشگر) پول نقد بدهكارم پرداخت شد توسط درگاهی
ب) بستانكاری ها:
1- مبلغ 75 هزار ریال رهن منزل كه به آقای رحمان توفیقی جهت منزل مسكونی داده بودم طلبكارم این منزل را به مدت یك سال اجاره نمودم به اتفاق آقای رحمان توفیقی كه ما در طبقه بالا ورحمان در طبقه پایین زندگی می كردیم و ظاهرا شهید حسن باقری از طریق آقای استادان منزل را از شخصی به نام معاضدی( صاحب اصلی خانه ) اجاره كرده بودند ولی نامبرده یك سال است كه مبلغ فوق را مستردد ننموده است.
2-مقداری پول هم كه مبلغ آن را نمی دانم ( یادم نیست ) دست پدرم داشته ام و مقداری هم مجددا به پدرم داده ام جهت بدهی های پدرم برای خانه ای كه خریده بود تا ما در آن زندگی كنیم ولی خانه متعلق به پدرم می باشد و من فقط مبلغ فوق و یكصد هزار تومان وام مندرج در بند « 2 » بدهكاری ها را از مبلغ 730 هزار تومان وجه بابت خانه مسكونی كه پدرم خریده بوده است را داده ام كه در صورت مرگ من و فروش خانه مستدعی است باقی مانده را به سپاه برگردانده و طلبكاری من از پدرم را به همسر و فرزندم بدهید و باقی مانده پول خانه هم طبیعتا به پدرم می رسد.
مطلب دیگری به نظرم نمی رسد. اگر كسی مراجعه كرد با توجه به وضعیت من اقدام نمایند.
مهدی زین الدین
13/1/63
مرد اول لشکر علی بن ابیطالب (ع)
اولین آشنایی:
اولین باری كه با مهدی آشنا شدم، زمانی بود كه ایشان در واحد اطلاعات سپاه قم، مــــشغول به كار شدند. آن زمان، ابتدای شروع كار سپاه بود و در داخل كشور بحرانهای بسیاری ایجاد شده بود. به كمك ایشان و شـهدای دیگری همچون شهید باقری كه ایشان هم در اطلاعات سپاه تهران فعالیت داشتند، توانستیـــم در مقابل حوادث اول انقلاب بایستیم و مســائل ایجاد شده را خنثی كنیم. در حدود یك سال و نیم با ایشان در مقابله با ضد انقلاب، همكاری داشتیم تا این كه جنگ شروع شد.
یادش خاطرات را زنده می كند:
سالیان متمادی در كنار برادر بسیار عزیزم، شهید مهدی زین الدین (كه از شهدای بزرگوار هشت سال دفاع مقدس هستند) در صحنه های مختلف جنگ حضور داشتیم. یاد ایشان، خاطره های بسیاری را برای ما زنده میكند و حوادث مهمی از تاریخ جنگ را در مقابل چشمانمان، چونان فیلمی بر پرده سینما عبور می دهد.
تمجید مقام معظم رهبری:
در آن زمان اطلاعات درستی از وضعیت دشمن و زمین منطقه وجود نداشت. شهید باقری به كمك شهید زین الدین توانستند اطلاعات بسیار خوبی از دشمن بدست آورند. بطوری كه به وضوح مشخص كردند دشمن در چه نقاطی، با چه استعدادی و با چه وضعیتی مستقر است. در مدت كوتاه، این برادران آن چنان پیشرفت كردند كه بنده چندین بار از زبان مقام معظم رهبری شنیدم كه از اطلاعات آن زمان سپاه در جنوب و خوزستان تعریف و تمجید می كردند.
اولین ویژگی مهدی ایثار و فداكاری او بود. سالها در جبهه بود و عملیات های فراوانی را قبول كرده بود. خودش در خط مقدم نبرد شركت كرده و هیچ وقت برادرانش را تنها نمی گذاشت. و به همراه برادران بسیجی و رزمنده اش در مشكلات و پیروزیهای جنگ شریك و سهیم بود.
استعداد قوی:
مهدی بسیار عالی و سریع ، درایت و استعداد و جوهره ذاتی خود را به منصه ظهور رساند و خیلی زود نظر فرماندهان را جلب كرد و فرماندهان، آرام آرام به وی مسؤلیت دادند. همان گونه كه میدانید جنگ واقعی ما، از عملیات ثامن الاﺋمه آغاز شد. بنده قبل از عملیات ثامن الاﺋمه فرمانده سپاه شدم و توانستم حضور بیشتری در جبهه ها پیدا كنم. كم كم احساس كردیم كه میتوان به ایشان مسؤلیت عملیات را هم سپرد.
مشاور فرمانده كل:
در عملیات بعد از ثامن الاﺋمه، ایشان را به عنوان فرمانده لشگر منصوب كردیم. و علاوه بر این كه از آقا مهدی بعنوان فرمانده لشگر استفاده می كردیم، از نظرات مشورتی ایشان در جنگ نیز سود می بردیم.
نظر بلند:
در عملیات والفجر مقدماتی، خیبر و عملیاتهای دیگر، اطلاعات مهدی و نظر او برای ما بسیار مهم بود. زمانی كه بنده جلسه ای می گرفتم و فرماندهان می آمدند و نظراتشان را ارائه می كردند، من منتظر بودم كه مهدی هم بیاید و نظر او را نیز بگیرم، زیرا نظر مهدی برای من بسیار مهم بود چون كه ایشان خود به منطقه می رفت و از نزدیك دشمن را شناسای می كرد. و از طرفی بنده كه سابقه اطلاعاتی مهدی را می شناختم، به نظراتش بسیار توجه می كردم.
ایثار و فداكاری:
اولین ویژگی مهدی ایثار و فداكاری او بود. سالها در جبهه بود و عملیات های فراوانی را قبول كرده بود. خودش در خط مقدم نبرد شركت كرده و هیچ وقت برادرانش را تنها نمی گذاشت. و به همراه برادران بسیجی و رزمنده اش در مشكلات و پیروزیهای جنگ شریك و سهیم بود.
تبعیت و پذیرش:
ویژگی دوم ایشان، مساله تبعیت و پذیرش ایشان بود. من حتی یك مورد را هم به یاد ندارم كه مهدی تبعیت نكرده، یا دستوری اجراء نكرده باشد یا مثلا بد اخلاقی كرده باشد. نه تنها بنده، بلــكه فرماندهان دیگر هم تبعیت مهدی را كاملا تایید می كنند.
توجه عملی به شایسته سالاری:
قبل از عملیات خیبر یا بعد از والفجر مقدماتی بود كه ایشان نزد بنده آمدند و گفتند: اگر شما اجازه می دهید بنده از سمت فرمانده لشكر استعفا دهم. گفتم: چرا؟ فرمودند: شاید یك برادر شایسته تر از من برای این سمت باشد و من خودم را لایق این مسؤلیت نمی بینم. گفتم: نه. این شكسته نفسی شما را میرساند. ما كه مسئول هستیم شما را كاملا لایق این مسؤلیت می دانیم و من اجازه نمی دهم كه شما استعفاء دهید. با اینكه مطمئن بودم كه ایشان علاقه ندارد فرمانده لشگر باشد، اما قبول كردند، خیلی زود رفتند و برای عملیات بعدی آماده شدند.
از نظر اطلاعاتی، ایشان از زمین و آرایش دشمن، اطلاعات جامعی را بدست می آورد. من بعضاً بیش از یك فرمانده لشگر از او و نظراتش در تصمیم گیریهای بزرگ جنگ بهره می بردم.
آشنا به معارف دینی و اسلامی:
ویژگی دیگر مهدی، اسلام شناسی او بود. ایشان فردی كاملا آشنا به معارف اسلامی بود و خیلی خوب اسلام را می شناخت. البته دروس سنگین حوزه را نخوانده بود اما به دلیل نشست و برخاستی كه با بزرگان و علمای حوزه داشت، خیلی خوب اسلام را درك كرده بود. بنده احساس می كردم كه ایشان كاملاً به مسائل آشناست و معارف اسلامی را درك كرده و تمام آنها را اجرا می كند به همین دلیل روی دوستانش تاثیرات بسیار خوبی می گذاشت. از شیوه رفتار و برخورد ایشان و دوستانش معلوم بود كه آگاهیهای اسلامی را بسیار عالی به همراهان خویش منتقل كرده است.
معروف به زهد و تقوا:
از خصوصیات خوب مهدی زهد و تقوای او بود. به خاطر دارم كه یكی از بزرگان ما را به تهران دعوت كرده بود، بنده و فرمانده هان لشگرها خدمت ایشان رسیده بودیم. ایشان به خاطر اظهار محبت و لطف به فرماندهان لشگرها داشتند یك غذایی را ترتیب داده بودند و به همراه نوشابه آوردند. سر سفره غذا، مهدی گفت غذا طاغوتی شد. برای آقا مهدی یك نوشابه خوردن طاغوتی بود. بسیار انسان زاهد و با تقوایی بود و خیلی از مسائل را رعایت می كرد و سعی می كرد كه به مسائل دنیایی پشت كرده و گرایش نداشته باشد. به دوستانش هم این مطلب را توصیه می كرد و از این جهت معروف شده بود.
آشنا با مسائل راهبردی در جنگ:
از نظر اطلاعاتی، ایشان از زمین و آرایش دشمن، اطلاعات جامعی را بدست می آورد. من بعضاً بیش از یك فرمانده لشگر از او و نظراتش در تصمیم گیریهای بزرگ جنگ بهره می بردم. با اینكه ایشان فرمانده لشگر بود و قاعدتاً فرماندهان لشگرها به مسائل تاكتیكی بیشتر آشنا هستند كه مثلاً مانور یك لشگر باید چگونه باشد، تیپها باید چگونه اهداف را تصرف كنند، برای آفند كردن از چه عوارضی استفاده كنند و از این قبیل مسائل، اما ایشان با مسائل استراتژی جنگ نیز بیگانه نبود.
اولین فرمانده لشگر دارای نظر در مسائل راهبردی جنگ:
اولین فرمانده لشگری كه در مورد استراتژی جنگ با من صحبت كرد، مهدی بود. من همه برادران را زیر نظر داشتم، رفتارشان، تصمیم گیریهایشان و پیشنهاد هایشان را با هم مقایسه می كردم و در ذهنم برای هر كدامشان جایگاهی داشتم. اولین بار این مهدی بود كه این سوال را از من كرد كه: برادر محسن! آیا ما در جنگ استراتژی داریم یا نه؟ و اگر داریم، چیست؟ و بنده شروع به صحبت با او كردم و ایشان را توجیه كردم. اما در درون خود از صمیم قلب خوشحال شدم كه یك فرمانده لشگر ما الحمدلله علاوه بر مباحث تاكتیكی، ذهنش حول و حوش مسائل استراتژیك نیز كنكاش می كند. البته سوال ایشان مرا تشویق كرد كه در همان موقع مقاله ای راجع به تغیر استراتژی خودمان و دشمن بنویسم. سوال ایشان حركتی را بوجود آورد كه آن جزوه را بعد از عملیات خیبر بین فرماندهان پخش كردیم كه آنها نیز بدانند مباحث استراتژیكی كه اكنون در جنگ وجود دارد چیست.
شاید یكی از عملیات هایی كه به كمك آن بهتر می توان مهدی را شناخت و مهدی را تعریف كرد، عملیات خیبر باشد. در عملیات خیبر یك از بخش از مهمترین قسمت نبرد را به مهدی واگذار كردیم.
الگوی مناسب برای نیروهای مسلح:
در یك كلام می توان بگویم كه مهدی یكی از الگوهای سپاه اسلام بود كه سربازان آینده، افسران آینده و پاسداران بزرگ ما در آینده باید زندگی ایشان را سر مشق خود قرار دهند و در نبردشان، دفاعشان و زندگی سربازیشان، از ایشان الگو بگیرند. رفتار، حركات و رفتار خود را با امثال مهدی تطبیق دهند. بدون شك شهید مهدی زین الدین از الگوهای جاویدان نیروهای مسلح ما، باقی خواهد ماند.
خیبر شكن:
شاید یكی از عملیات هایی كه به كمك آن بهتر می توان مهدی را شناخت و مهدی را تعریف كرد، عملیات خیبر باشد. در عملیات خیبر یك از بخش از مهمترین قسمت نبرد را به مهدی واگذار كردیم. در خط مقدم و جزیره جنوبی كه بیشترین فشار را نیروهای عراقی به همین منطقه وارد می كردند، دو یا سه لشگر در آنجا ماموریت داشتند. یكی از آنها لشگر 17 به فرماندهی شهیـد زین الدین بود.
ابتكار در نبرد خیبر:
در عملیات خیبر و در جزیره جنوبی، سه مشكل جدی در مقابل مهدی وجود داشت:
1. نقص تداركات و فاصله طولانی عقبه تا خط مقدم. 2. آماده نبودن زمین برای پناه گرفتن و كندن سنگر. 3. عدم حمایت و پشتیبانی آتش توپخانه خودی و انبوه آتش دشمن. اكنون شما تصور كنید، یك فرمانده با چنین وضعیتی چگونه باید نیروهایش را اداره كند؟ چگونه باید لشگر را در خط نگه دارد؟ چگونه باید شهدا و مجروحین را تخلیه كند؟ در آنجا ما یك ابتكار بسیار مهمی را از مهدی دیدیم. ابتكار ایشان در آنجا بود كه جنگ در روز را امتحان كرد. یعنی ما توانستیم در جزیره جنوبی با آن همه مشكلاتی كه عرض كردم، جنگ در روز را انجام دهیم و این مسِاِله موفقیت بسیار بزرگی بود و در حقیقت تاكتیك نبرد یك گام به جلو كشیده شد. ما با كمك ابتكارهای ایشان و هم رزمانشان توانستیم توانایی تاكتیكی خودمان را یك گام به جلو ببریم. مهدی در خیبر بسیار عالی جنگید، زیرا شدت و انبوه آتش دشمن و كمبود آتش خودی و نارسایی های جبهه خودی، همه و همه مسائلی بودند كه برای از پا انداختن یك فرمانده كافی بودند.
دارای روحیه ای فوق العاده:
فشار مجروحین، كمبود آب و غذا و عدم امكان تردد برای ناوگان ترابری در روز، از مشكلات دیگر ایشان بود. خود ایشان كه به خط مقدم میرفتند، ما تا زمانیكه برگردند نگران سلامتی ایشان بودیم. اصلاً بعضی وقتها گلوله ها با ماشین ایشان مسابقه میدادند. گلوله ها از بالای سر، كنار ماشین و حتی از وسط چرخهای ماشین میگذشتند و این نشان می داد كه مهدی از یك روحیه بسیار بالا و یك توانمندی فوق العاده برخوردار است.
در یك كلام می توان بگویم كه مهدی یكی از الگوهای سپاه اسلام بود كه سربازان آینده، افسران آینده و پاسداران بزرگ ما در آینده باید زندگی ایشان را سر مشق خود قرار دهند و از ایشان الگو بگیرند. بدون شك شهید مهدی زین الدین از الگوهای جاویدان نیروهای مسلح ما، باقی خواهد ماند.
ماموریت سرّی:
بعد از این كه عملیات خیبر در آن منطقه تثبیت شد، بنده به این نتیجه رسیدم كه ممكن است در جنوب دوباره با مشكلاتی رو به رو شویم. برای همین هم مهدی را خواستم و به او گفتم كه یك ماموریت سرّی برایت دارم كه باید بروی و آنرا انجام دهی. بعد به ایشان توضیح دادم كه باید به شمال غرب بروی و در آنجا یك شناسایی انجام دهی، كه ما بتوانیم با یك عملیات غافلگیرانه این تجمع دشمن را در جنوب به سمت شمال بكشیم. هیچ كدام از فرماندهان سایر لشگرها هم نباید از این موضوع مطلع باشند. حتی در آن موقع كه برادر غلام پور در قسمت شمال غرب ماموریت داشت، گفتم نیاز نیست كه شما این مسائل را با فرمانده قرارگاه منطقه در آنجا در میان بگذارید. شما منطقه را كامل شناسایی كن و بیا به من بگو تا ببینم وضع زمین، دشمن و نیرو در آنجا چگونه است. آیا ما می توانیم یك عملیات در آنجا انجام بدهیم و دشمن را به سمت شمال بكشانیم و این تمركز قوایی را كه در جنوب صورت داده تجزیه كنیم تا بتوانیم عملیات بعدی (فاو و بدر) را انجام دهیم؟ و ایشان در راه اجرای این ماموریت بود كه به لقاءالله پیوست. به این ترتیب یكی از قهرمانان بزرگ میادین نبرد كه دشمن از رو به رو شدن با او می ترسید و وحشت داشت و نگران بود ناجوانمردانه و در حقیقت با حیله و فریب به شهادت رسید.
آنچه خواندید خاطرات دکتر محسن رضایی بود که در سالگرد های شهادت سردار شهید مهدی زین الدین نقل می فرمودند .