امتداد راه شهدا... شهدا شرمنده ایم
جبهه یعنی عشق بازی با خدا............ جبهه یعنی از همه عالم جدا

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

پاسگاه زید یادمان تازه راه اندازی شده ای است که غریب و مظلوم پذیرای تعدادی شهید گمنان در جنوب کشور است..پاسگاه زید یادمان عملیات ناکام رمضان است.فتوبلاگ وصال برای اولین برا مرا دعوت به نوستالوژی جنوب کرد..پاسگاه زید برای من دو خاطره دارد یکی شیرین و یکی تلخ;

خ
اطره تلخم اینکه "پاسگاه زید محل شهادت دایی ام است و مجروح شدن پدر"
محل از دست دادن معلمی بزرگ و رزمنده ای بی نظیر..می گفتن با یک دست آر پی جی 7 می زد...(یک دستش از مچ قطع شده بود)
همیشه دوست داشتم ببینم این پاسگاه زید کجاست... نوروز 87 که تنهایی به جنوب رفتم به پاسگاه زید هم رسیدم ...یکی از خاصیت های عکاس بودن این است که می شود جاهایی را رفت و دید که دیگران نمی توانند... با یکی از خادمین دوست شدم و دو دقیقه حرف نزده بودیم که سوار موتور او شدم و رو به سوی لب مرز...با یک سرباز ارتشی سوار موتور شدیم و 20 دقیقه ای در آنسوی صفر مرز رفتیم تا جایی که جاده تمام شد...منظقه ای کاملا بکر و دست نخورده..باز هم 20 دقیقه پیاده رفتیم ..اطرافمان پر بود از مهمات های عمل نکرده و سالم از مین های مختلف و نارنجک تا موشک های کوچک و سنگرهای زیر اب رفته..تقریبا تمام منطقه را اب گرفته بود...از دور تانک های بود که در محاصره آب مانده بوند و زیر آفتاب می پوسیدند...بر لبه خاکریزی که محل تجمع عراقی ها بود راه می رفتیم که چشمم به قوطی شبیه قوطی واکس خورد....روی خاکریز امکان وجود مین نبود...



نوشته شده در یکشنبه 8 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی

در سمت راست هشتاد کیلومتری جادة اهواز ـ خرمشهر، تابلویی رنگ و رو رفته و زنگ‌زده‌ای توجه‌ها را به خود جلب می‌کند که بر روی آن نوشته: «یادمان شهدای گمنام عملیات رمضان، منطقه پاسگاه زید

زید پاسگاهی است مرزی در حد فاصل منطقة کوشک و شلمچه،‌ و یکی از مسیرهای تهاجم بعثی‌ها در ابتدای جنگ به خاک میهن عزیزمان و به‌واسطه جادة بین‌المللی که تا قبل از انقلاب در کنار این پاسگاه وجود داشت، تهاجم از این مسیر به سادگی صورت گرفت و نیروهای عراقی خود را به سه راه حسینیه رساندند و سپس به طرف خرمشهر حرکت کردند.

زید، با دلاوری‌های رزمندگان در عملیات رمضان آزاد شد؛ عملیاتی در ماه رمضان، در تیرماه 1361. بچه‌ها از زید گذشته بودند، اما موانع صعب‌العبور و ترفندهای جدید دشمن سبب شد مواضع ما در خاک دشمن تثبیت نشود و آخرین خط دفاعی در همین پاسگاه زید شکل بگیرد. پاسگاه زیدی که شهدای آن غالباً تشنه بودند و خیلی از آنها در موانع و خاکریزهای مثلثی به جا ماندند. با این حال که نتوانستیم مواضع خود را در خاک عراق تثبیت کنیم، اما رزمنده‌ها، چه سوار بر موتور و چه پیاده آنقدر تانک زدند، که عملیات رمضان معروف به شکار تانک شد.

بار دیگر سال 62 پاسگاه زید، یکی از محورهای حمله به دشمن در عملیات خیبر بود که این بار هم از این محور موفق به کسب نتیجه نشدیم. از آن زمان به بعد پاسگاه زید خط پدافندی شد، و دیگر حرکت قابل توجهی تا پایان جنگ در آن صورت نگرفت، و بار دیگر عراق از همین منطقه به ما حمله کرد.

حالا از تابلو و جادة خاکی آن، می‌توانی بفهمی که در این جاده سال‌های سال است، رفت و آمد چندانی صورت نگرفته و مهمان چندانی نداشته است. برای رسیدن به یادمان باید دژبانی ارتش را بعد از هزار قسم و آیه و ارائة حکم و کارت راضی کنی و سیزده کیلومتر جادة خاکی و دست‌انداز را عبور ‌کنی.

وسط بیابان بی آب و علف، تیرآهن‌ها و آجرهای روی هم انباشته، حاکی از آن است که شاید در آینده‌ای نمی‌دانم دور یا نزدیک، قصد دارند اینجا بنایی بر پا کنند. قدم بر روی زمین‌های تفتیده و شوره‌زار آنجا می‌گذاری و پیش می‌روی. بغض نه تنها گلوی تو را، بلکه تمام وجودت را فرا می‌گیرد. در حالی که اشک در چشمانت حلقه زده است با غربت شهیدان همراه می‌شوی. آه خداوندا! اینجا کجاست، سرزمین گمنام‌تر از گمنامی؟!

دوازده پاره‌سنگ را می‌بینی که بر روی تکه‌های سیمانی به عنوان نماد قبر گذاشته‌اند. دنبال عبارتی می‌گردی که روی آن نوشته شده باشد: «شهید گمنام فرزند روح‌الله»، اما نه ... و حتما بقیع را به یاد می‌آوری و غربت غمبار چهار مزارش را!

حالا از تابلو و جادة خاکی آن، می‌توانی بفهمی که در این جاده سال‌های سال است، رفت و آمد چندانی صورت نگرفته و مهمان چندانی نداشته است.



نوشته شده در سه شنبه 5 بهمن 1389 توسط مجتبی قاسمی
مقام معظم رهبری

درباره سایت
موضوعات
آمار سایت
Blog Skin