امتداد راه شهدا... شهدا شرمنده ایم
جبهه یعنی عشق بازی با خدا............ جبهه یعنی از همه عالم جدا

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

موضوع: شهدای گرمسار -شهید قاسم قاسمی -امتداد راه شهدا -

یادواره 12 شهید و 120 رزمنده روستای غیاث آباد با حضور سردار غیاثی راد در مسجد این روستا برگزار شد همچنین نمایشگاه عكس دفاع مقدس نیز برپا شد كه ازین نمایشگاه و یادواره استقبال بسیار خوبی از سوی مردم شد


برچسب ها: شهدا، شهید قاسم قاسمی، یادواره شهدا، یادواره شهدا غیاث آباد، نمایشگاه شهدا، غیاث آباد،

نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن 1390 توسط مجتبی قاسمی
موضوع: امتداد راه شهدا -گالری عکس شهدا و دفاع مقدس -

 

چگونه جواب خون این شهدا را میدهیم؟


برچسب ها: شهدا، شهید بی سر،

نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط مجتبی قاسمی
موضوع: امتداد راه شهدا -


برچسب ها: شهدا، شهید، امتداد،

نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط مجتبی قاسمی
موضوع: شهید قاسم قاسمی -شهدای گرمسار -امتداد راه شهدا -مطالب شهدا -سخنان زیبا و پند آموز -

وصیت نامه شهید قاسم قاسمی

 

بسم رب الشهداء والصدیقین

 

 

ان الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفائزون

و آنان که ایمان آوردند و از وطن هجرت کردند  و در راه خدا با مال و جانشان جهاد کردند آنها را نزد خدا مقامی بلند است . ایشانند کامیابان.

در این برهه از زمان که کفار و جهانخواران شرق و غرب به مقابله با اسلام و نظام جمهوری اسلامی شتافتند ما نیز باید به این وظیفه وفریضه اسلامی عمل کنیم و به مقابله با کفار برویم.پروردگارا اینک برای رضای تو و برای خشنودی تو به امر خلیفه ی بر حق تو که نائب امام زمان نیز میباشد قدم به صحنه جهاد بر علیه کفر میگذارم بدان امید که یا مرا به فیض شهادت برسانی تا شاید کفاره ای باشد برای محو گناهان و ادای دینی در قبال جمهوری اسلامی و یا مرا بیامرزی و توبه ام را بپذیری.

خداوندا به محمدت و به خمینی ات سوگند که گرانبهاتر از خونم چیزی ندارم که بدهم و اینک این خون من و این هم جان بی مقدار من تقدیم به تو و هدیه به روح تو خمینی کبیر.

تقاضایی که از ملت ایران دارم این است که به سخنان ولی فقیه گوش فرا دهند وپیرو خط امام باشند امام را یک لحظه فراموش نکنند و راه ولایت فقیه را دنبال کنند.

پدر و مادر عزیزم مرا ببخشید و از من راضی باشید و برایم گریه نکنید و صبور باشید و افتخار کنید که فرزند کوچکتان را فدای اسلام و خاک پای امام کرده اید و اگر خواستید برایم گریه کنید برای مظلومیت امام حسین در صحرای کربلا گریه کنید.

خواهران من حجاب خود را حفظ کنید زیرا حجاب عفت و پاکدامنی زن را نشان میدهد.یک لحظه امام را تنها نگذارید و پشتوانه خوبی برای اسلام باشید و خوب درس بخوانید.

و اینک چند دعا:

خداوندا باارزش ترین حجتی را که به ما در جهل و ظلمت و روشنایی بخشیده ای این رهبر عالیقدر را تا ظهور انقلاب مهدی از شر شیاطین محفوظ نگه بدار.

خدایا به حدی گناه کرده ام و از فرمان تو سرپیچی کرده ام که شرمنده ام مرا از بخشیده شوندگان قرار بده.

والسلام


برچسب ها: وصیت نامه شهید قاسم قاسمی، شهدا، وصیت نامه شهدا، شهدا شاخص،

نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور 1390 توسط مجتبی قاسمی
موضوع: امتداد راه شهدا -

یعنی همیشه با خدای بزرگ و مهربونم و احساس دوری از خدا رو نمی کنم... الحمدلله علی کل حال

 

یعنی شهدا به من نظر دارن و دست یاریشون روی سرمه. ان‌شاءالله منم بتونم راهشون رو ادامه بدم.

 

من نیز در امتداد آن منتظران ظهور توام مولا جان که نیامدنت بال و پرشان را ریخت آنان که یابن‌الزهرا(س) گفتند و جانشان را تقدیم دوست کردند و با پرچم سبز انتظار کویر خشک پلیدی را شکستند و وجودشان را، همتشان را و اشک‌هایشان را فقط و فقط در انتظار یار ریختند تا انتظار همیشه و همیشه سبز بماند.

 

یعنی هیچی تموم نشده و همه چیز ادامه داره؛ به اون شیوه نه یه جور دیگس.

 

یعنی راهشونو ادامه می‌دهم.

 

به دنبال خطی بی‌پایان تا ملکوت شهیدان

 

یعنی مبارزه علیه باطل هنوز ادامه دارد و راه شهدا پایان نیافته است و اینكه راه و دروازه شهادت هنوز باز است.

 

چون ایستاده‌ام برای دفاع از آنان که راهشان تا امتداد خورشید ادامه دارد.

 

یعنی در امتداد خط سرخ شهادت كه خط محمد(ص) و آل محمد(ع) است حركت نموده و ادامه دادن راه شهدا را وظیفه خود می‌دانم.

 

عاشق شهدا؛ همپای شهدا؛ به دنبال شهدا....

 

خدایا چگونه زندگی کردن را به من بیاموز، من خود خواهم آموخت که چگونه بمیرم.

 

یعنی در امتداد راه شهدا می‌خواهم باشم... راهی که پایانش فقط عشق و وصاله...

 

سلام

به نظر من امتداد یعنی ادامه دادن، رفتن و رسیدن. اگه ما ادامه بدیم و به اون چیزی که می‌خوایم نرسیم پس راه رو حتما اشتباه رفتیم. شاید وسط راه به بیراهه زدیم. همه ما مدیون خون شهدایی هستیم که رفتن و خونشون رو فدای آب و خاک مملکت کردند تا به دست اجانب نیفته. اما به راستی ما در امتداد راه شهدا حرکت کردیم یا در حرکت هستیم یا نه؟؟؟ این که من یک امتدادی هستم یا نه رو باید دیگران بگن. هر کسی باید به انجام اون چیزی که براش تکلیف شده خوب عمل کنه تا بتونه در امتداد راه خدا و بندگان صالح خدا گام برداره. ما هم بهتر الکی نگیم راه شهدا یا... چون واقعا اگه این حرف‌ها رو بزنیم و عمل نکنیم اون وقت بدهکار می‌شیم و باید حساب پس بدیم. می‌گید چرا؟ چون اون موقع ما می‌شیم عالم بی‌عمل. چون شهدا راه رو به ما نشون دادند اما ما در امتداد اونا حرکت نکردیم. پس ما بدهکاریم... آرزومنده آرزوهایتان.

 

هنوزم زنده نگهداشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست؟

هنوزم در این عصر منتظر به کسی گفته می‌شه که در انتظار شهادت باشه؟

هنوزم باور داریم شهادت الکی و اتفاقی نیست یه مرحله است که پس از طی مراحل قبلی توفیقش رو ممکنه عنایت کنند؟

امتداد می‌تونه چیزهای رو یادآوری کنه که در صورت از یاد بردنشون دیگه شبیه انسان نیستیم.

واسه همین چیزا امتدادی‌ام و سعی می‌کنم امتدادی بمونم و سعی می‌کنم دیگران رو هم به این مسیر بیارم.

التماس دعای فرج و شهادت

به امید ظهور

 

من یك امتدادی‌ام یعنی امتداد رو می‌خونم البته گاه به گاه، اما كجاست عمل؟

كجاست عمل به اون همه موضوعی كه می‌خونم؟

به قول مرحوم ابوالفضل سپهر. ادامه دادن راه شهدا عین مسابقة دو می‌مونه. یكی می‌دوه پرچم رو می‌ده بعدی. شهدا دویدند كارشون رو هم انجام دادن. پرچم رو دادن به ما. ما چه كردیم رو نمیدونم؟

 

در امتداد نگاه به آینده..! با راهیان امتداد به صورت ممتد همراهی می‌کنم.

 

ما را بطلب امتداد

 

امتداد نقطة وصل است بین ما و گذشته

امتداد پلی است به هشت سال دفاع مقدس

امتداد رابطة روحی است بین ما و شهیدان

امتداد جاده‌ای است به سوی جبهه‌ها

امتداد مدادی است در دست رزمندگان دیروز

امتداد كتابی است در دست جوانان امروز

امتداد نقطه آغاز بیداری است

امتداد عشق است و ما معشوق آن


برچسب ها: امتداد یعنی...، شهدا،

نوشته شده در پنجشنبه 26 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی


برچسب ها: شهدا،

نوشته شده در دوشنبه 9 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی
موضوع: سردار سرلشكر پاسدار شهید سید محمدعلی جهان‌آرا -


برچسب ها: شهید جهان آرا، شهدا،

نوشته شده در یکشنبه 8 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی

زمانی که در انجمن اسلامی دانشگاه تهران هم بودیم، تازه جو این گرفته بود که شهدای گمنام را بین دانشگاه ها پخش کنند و  به هر دانشگاه از پیکرِارزشمند ولی بی حرمت نگاه داشته شده شان سهمی دهند. آن روز مقاومت بسیار کردیم که هم شان شهید را پایین می آورید و هم شان دانشگاه را. شهید را ارزش و کرامتی است اما معنایش این نیست که باید نوک قله و در کوه، وسط خیابان، توی یک جایی مثل پارکینگ (خیابان آزادی هم چند تا از این شهدا دارد)  و هر جا که دستمان رسید برای رسیدن به منافعمان دفنشان کنیم. از طرف دیگر دانشگاه هم جای این امور نیست. این کار هم شان شهید و هم شان دانشگاه را پایین می آورد و تنها دستاویزی برای سیاست ورزی ِ سیاست ورزانِ دنیادوستی می شود که برای رسیدن به مطامعشان از نمایش دادن پیکر بی جان و استخوانهای پودر شده آنانی که سبکبال رفته اند نیز، کم نمی گذارند.

shahid02

همان سالها به بهانه اینکه ان قسمت مسقف دانشگاه تهران متعلق به نماز جمعه است، در یک روز جمعه که دانشگاه خالی از دانشجوست و کاربردش تغییر می کند، چند شهید به خاک سپرده شدند. اما خوشبختانه در صحن دانشگاه خبری از این نمایش پر از ابهام این آقایان وجود نداشت. اما امروز خواندم که می خواهند تعدادی شهید را در روز دوشنبه در دانشگاه تهران به خاک سپارند. دلم گرفت. افسوس خوردم به حال این شهیدانی که از این پس در جایی قرار است آرام گیرند ، که نقششان می شود مانند یک میدانگاه در جایی که قرار نیست مقبره باشد، تنها کارکرد مزارشان به جای یادبود می شود فضایی که   برخی به هر بهانه ای دور آن جمع شوند و خشونت ورزی هایشان را توجیه کنند. چقدر سبک گرفته ایم شهید را و چقدر بی ارزش دانسته ایم نهاد علم را. افسوس بر ما!

نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من

نه چشــــم دل به ســـــویی، نه باده در سبویی
که تــــر کـــــنم گـلـــــــویی، به یاد آشنــــــا من

بشنویدتصنیف هوای گریه با صدای همایون شجریان و شعری از سیمین بهبهانی . حال و روزم بود وقتی این پست را نوشتم .

پی نوشت» از پذیرفتن نظراتی که به هر نوعی بی حرمتی به شان و جایگاه شهدا باشد معذورم.


برچسب ها: کجایید ای شهیدان خدایی، شهدا،

نوشته شده در یکشنبه 8 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی
موضوع: گالری عکس شهدا و دفاع مقدس -


برچسب ها: شهدا-جنگ و خون، شهدا،

نوشته شده در یکشنبه 8 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی
موضوع: سردار رشید اسلام شهید حاج مهدی باکری -
http://img.tebyan.net/big/1386/04/519985190822088162001581352181301416479.jpg



پیشنهاد می کنیم بخوانید !!!

تابناك به نقل از همسر شهید باكری نوشت: در سال 1358 مسئولیت شهرداری ارومیه به جوان مبارز و انقلابی مهدی باكری سپرده می‌شود. مهدی باكری در راستای رفع معضلات و دفاع از حقوق مردم و رسیدگی به محله‌های فقیرنشین، كارهایی می كند كه برای همه تازگی داشته و واكنش‌های گوناگونی را برمی‌انگیزد.

او در خلال ماجراهای گوناگون، با پافشاری دو گروه متضاد در شهرداری روبه رو می‌شود كه از وی می‌خواهند تا بنز مدل بالای شهردار پیشین را كه در پاركینگ است، زیر پای خود بگذارد؛ از جمله یكی از این دو گروه، عده‌ای از مدیران به جای مانده از رژیم قبل در شهرداری هستند كه می‌خواهند تا به این وسیله، باكری را از خلق و خوی مردمی اش دور ساخته و همرنگ خود سازند و گروه دیگر نیز برخی از دوستانی هستند كه استدلال می‌كنند، حال كه چنین بنزی در شهرداری وجود دارد، بهتر آن كه به جای بدون استفاده ماندن، زیر پای شهردار قرار گرفته تا بر ابهت او بیفزاید.

با این حال، باكری در برابر این اصرارها، مقاومت كرده و با یك وانت‌بار به امور مردم و سركشی به محلات می‌پردازد. و سرانجام در حالی كه این فشارها روز به روز افزایش می‌یابد، مهدی باكری، روزی از اداره خدمات می‌خواهد تا دستی به سر و روی بنز كشیده و آن را گلكاری كنند؛ همین باعث می‌شود تا ولوله‌ای میان همه پدید آید تا ببینند باكری با این بنز چه خواهد كرد و آیا آن را سرانجام زیر پای خود خواهد گذاشت، یا فكر دیگری برای آن دارد!

پس از این‌كه بنز آماده می‌شود، باكری این بار از مدیر خدمات می‌خواهد تا آن را به گل‌فروشی برده و گلكاری كنند و به این ترتیب، كنجكاوی‌ها شدت گرفته و این پرسش، این سو و آن سو می‌پیچد كه باكری می خواهد با بنز گلكاری ‌شده چه كاری انجام دهد و همین، گمانه‌زنی‌های گوناگونی را باعث می‌شود.

سرانجام هنگامی كه بنز شهرداری به طرز زیبایی گلكاری می‌شود، مهندس مهدی باكری در میان انتظار و كنجكاوی‌های دیگران دستور داده تا بنز را به یتیم‌خانه شهر برده و به عنوان ماشین عروس در اختیار دختر و پسر جوانی كه هر دو در همان یتیم‌خانه بزرگ شده‌اند و اینك قصد ازدواج با یكدیگر را دارند، بگذارند... .

هنگامی كه بنز به یتیم‌خانه برده می‌شود، كودكان و نوجوانان یتیم‌خانه كه همواره از حمایت‌های باكری برخوردار بودند، با چشمانی نمناك و شادی‌كنان، عروس و داماد را سوار بنز كرده و خود با مینی‌بوس، آنها را در شهر همراهی می‌كنند... .

سرانجام مهندس مهدی باكری، در 25 اسفند ماه 1362 و یك سال پس از شهادت برادرش حمید باكری، در كسوت فرمانده لشكر 31 عاشورا در عملیات بدر، مجنون‌وار به شهادت رسید و در حالی كه هم‌رزمانش قصد داشتند، پیكر مطهرش را با قایق به آن سوی رودخانه دجله منتقل سازند، بر اثر برخورد گلوله «آر.پی.جی» با قایق، همراه با امواج رود به دریا پیوست و آبی دریا، آرامگاهش شد.




 


برچسب ها: ماجرای شهید باكری و ماشین عروس !!!، شهید باكری، شهدا،

نوشته شده در یکشنبه 8 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی
مقام معظم رهبری

درباره سایت
موضوعات
آمار سایت
Blog Skin